محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

106

عرفان الحق ( فارسى )

ششم ، حسرت و آمال را بينداز و بر قسمت خود قناعت ساز ، هميشه متذكر مرگ و بىاعتبارى دنيا باش و تخم آمال در زمين حسرت مپاش طول أمل خلاف تصوف است و عاقبت موجب تأسف . هفتم ، افزونى در كلام مجو و به قدر ضرورت سخن‌گو كه كم گفتن موجب راحت دنياست ، و در صورت صحت فكر و نيت صالح باعث خير عقبى . سخن به حكمت گو و سكوت به عبرت كن . هشتم ، كم خوردن و اغلب گرسنه بسر بردن . و عارفان الهى تجويز خوردن به اين نوع كنند كه در دو وعده بخور و از وعده سيم درگذر . و اگر نتوانى غذا بقدرى خور كه دلير در كار شوى نه سير چون مردار . درويش را غذا خوردن عزاست و گرسنگى با نفس اماره غزا . نهم ، بيداريست ، و خوابناك از پيشه فقر عارى . زياد خفتن عنان سالك را به غفلت كشاند و از مقصود دور نشاند . آنكه درد دارد نخوابد و آنكه راه خود را دور تر پندارد شب بيشتر شتابد . مولوى [ خواب مرغ و ماهيان باشد همى . . . ] خواب مرغ و ماهيان باشد همى * عاشقان را زير غرقاب غمى سحر بمناجات برخيز و اول كارت گريه است كه بر نفس خود كنى و بر زيان خود و عمر تلف شده و به غفلت گذشته افسوس خورى و بر بينوائى خود و رسيدن پيك مرگ و تنهائى قبر متذكر شوى و هر كلامى كه تو را بخضوع و حضور آورد بخوانى ، و بزعم فقير بهتر از همه قرآن است . بسيار بخوان و در آن فرورو ، و حق‌طلب چشمش از اشك خشك نشود . دهم ، نيكى را از هيچ‌كس دريغ نبايد داشت و تلافى هر بدى را به نيكى بايد گذاشت كه خدا را از اين صفت بسيار خوش آيد و پاداش